تارا تارا ، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

تارا -تک ستاره ما-

ریشه یابی علل لوس شدگی تارا

طبق شواهد و قرائن, شما تقریبا داری در مسیر لوس شدگی سیر میکنی... جهت مبرا کردن خودم! ریشه این مسئله رو در رفتارهای پدر بزرگ و مادر بزرگهات میدونم و گناه این رفتارهایت رو میندازم گردن اونها. (البته منکر زحمات اونها در نگهداری و مراقبت شبانه روزی از تو نمیشم و همیشه قدر دان و مدیونشون هستم) به مامان نسرین گفتم تقصیر شما و بابا جواده که تارا لوس شده بس که شما لی لی به لالاش میزارید و هر چی میخواد بهش میدید و هر کار بخواد میکنید و این همه به این بچه توجه نشون میدید... مامان نسرین این گناه رو میندازه گردن بابا جواد و میگه تقصیر اونه که تارا رو لوس کرده و مدام قربون صدقه اش میره و ناز و بوسش میکنه... بابا رضا و مامان ...
15 بهمن 1390

یه تارای لوس و لجباز!

  دخملی ما , این روزها یه خرده لوس شدی و بیشتر از پیش اذیت و شیطونی میکنی: مثلا چیزی رو که میخوای اگه بهت ندیم یا ازت بگیریم(معمولا فقط چیزهایی که خطرناک هستند مجبوریم به زور از دستت بگیریم) خیلی بهت بر میخوره و یه عالم گریه میکنی و غش میکنی و خودت رو میزنی زمین و .... نمیدونم چرا این جوری شدی و این کارها رو میکنی؟ یعنی بخاطر اینه که ما کنارت نیستیم و در طول روز ازت دوریم؟ برای همینه که تا ما رو میبینی سطح توقعت بالا میره و لوس شدی؟ نمیدونم واقعا چکار کنم؟ مثلا تو کتابها نوشتن که در این شرایط بهت توجه نکنیم تا خودت دست از کارت برداری ولی هیچ کدوم از این مطالب کتابی در مورد شما صدق نمیکنند... هر راهکا...
12 بهمن 1390

برنامه عید نوروز

راستی یه خبر خیلی خوب. فکر کنم بالاخره خاله سودابه اینها تصمیم گرفتند که بیایند پیش ما.البته برای تعطیلات عید نوروز. آره من از حالا برای عید ذوق مرگم... بالاخره شیوا و شیدا میایند پیشمون. آخه من تصمیم دارم برای عید نوروز درست ١ ماه قبل از تولد ٢ سالگیت شما رو از سینه و پوشک بگیرم. کار سختیه! خیلی میترسم. واسه همین ترجیح میدم دور و برمون شلوغ باشه تا شما سرگرم باشی و کمتر اذیت شی و غم از دست دادنه عزیزترینهات (ممه) رو تحمل کنی. البته خیلیها میگن که هنوز برای از سینه گرفتن شما زوده و دختر تا 2 سال و 2 ماهگی باید شیر مادر بخوره. ولی چه کنم مامانی شما خیلی خیلی وابسته به شیر من شدی و هیچی غذا نمیخوری تا جون بگیری. ...
12 بهمن 1390

زندگی ما این روزها :

چند وقتیه فرصت نشد بیام و برات بنویسم. کامپیوتر خونه مامان نسرین اینها ویندوزش بهم ریخته و بابا حسین مشغول عوض کردن ویندوز و این جور کارهاست و خلاصه اینکه تو خونه به کامپیوتر دسترسی نداشتم تا بخوام عکسهای توی دوربین رو خالی کنم و برات بزارم تو وب. آخه ما تو خونه مامان نسرینه که به کامپیوتر دسترسی داریم. تو خونه خودمون لپ تاپ بابا حسین یه زمانی بود! ولی حالا همش تو دفترشه ! هر چند هم اگه کامپیوتری هم تو خونه داشتیم فایده ای نداشت چون ما که هیچ وقت درست و حسابی خونه نیستیم یه 5 شنبه جمعه هاست که اونم شما عمرا امونمون بدی که بخواییم کامپیوتر هم کار بکینم... بهونه ای شد تا اندر احوالات زندگیمون هم برات بنویسم تا بدونی ما تو این روزها ...
10 بهمن 1390

فعالیتها و علایق تارا در 1.5 سالگی

1سال و 4 ماهگی تا 1سال و 8 ماهگی = الهی فدات بشم که وقتی میخوام بهت آب بدم هر جا باشی بلافاصله میشینی رو زمین تا من لیوان آبت رو بدم دستت و به محض اینکه آبت را هم خوری فورا مابقی آب لیوان را رو زمین خالی میکنی و چندین بار هم این کار رو تو آشپزخونه خودمون انجام دادی و تا  بلند شدی که بری رو خیسیهای سرامیک لیز خوردی و با کله نقش زمین شدی و سرت گامپ صدا داده و چقدر من و باباییت رو ترسوندی و حرصمون دادی... الهی فدات بشم که این همه پر تحمل و ضد ضربه شدی و با وجود اینکه این همه دست و سر و پات اینور و اونور میخوره و حسابی هم دردت میگیره فقط به یه گریه کوچولو اکتفا کرده و خودت بلند میشی و به کارت ادامه میدی... الهی فدا...
3 بهمن 1390

تفسیر تو !

تفسیر تو! (از فرق سر تا نوک پا) موهات = قربون اون موهات بشم که از لحظه تولد پرپشت بودند و الان هم که رشد بسیار سریعی دارند و مجبوریم هر 40 روز یکبارکوتاهشون کنیم تا تو چشات نریزن. (آخه تازگیها اصلا نمیزاری گیره و کش به موهات بزنم و سریع میکنیشون.با وجود اینکه از 3 ماهگی گل سر به موهات میزدم تا شما عادت کنی ولی مثل اینکه فایده نداشته. و تنها راهش بستن موهات با کشهای ریز (چهلگیسیه) چون انگشتای کوچولوت نمیتونن اون کشهای ریز رو از تو گیسوهای صاف ات بکنند.) کوتاه کردن موهات= قربونت بشم که برای کوتاه کردن موهات هم معرکه داریم و به هزار و یک راه متوسل میشیم تا بتونیم موهات رو کوتاه کنیم. یه دفعه مجبور شدم تو حموم بشی...
1 بهمن 1390

عکسهای آتلیه

بالاخره بعد از مدتها فرصت شد تا برم و برای عکسهایی که از عکاسی گرفته بودیم قاب بخرم و عکس مامان شایسته و مامان نسرین رو گذاشتم تو قاب و دادم بهشون... اینم عکسهای عکاسی که اسکن شون کردم. عکس سومی رو مامان شایسته برداشت. چهارمی رو مامان نسرین. از سر عکس سومی روی شاسی برای خودمون زدم. ...
21 دی 1390