امروز صبح طبق معمول ۵شنبه ها من و شما با هم خونه بودیم. عصر که بابا حسین اومد با هم رفتیم د د . یه سر رفتیم پیش بابا-مامان بزرگت بعدش هم عید دیدنی رفتیم خونه عمو مهدی من. اونجا هم شما همش شیطونی کردی و از پله هاشون بالا پایین رفتی.... جمعه هم حال خوشی نداشتیم و تا شب توی خونه سپری کردیم. برای اولین بار باهات اتل متل توتوله بازی کردم شما هم خیلی خوشت اومد و استقبا ل کردی. و همش میزدی رو پات یعنی بیا اتل متل بکنیم. شنبه هم من و شما ۲ تایی خونه بودیم .من خیلی حالم بد بود عصر رو زمین خوابیدم شما هم بالا سر من بازی میکردی . من از شدت مریضی بیحال افتاده بودم فقط میفهمیدم شما از زوی من رد میشی میری این ور- اون ور .اسباب بازیهات و...