شنبه 90/2/24
شنبه 90/2/24 امروز هم من و شما با هم خونه بودیم . شما چند روزیه که حال خوشی نداری - کلافه ای همش غر غر میکنی و بهانه میگیری. فکر کنم داری بازم دندون در میاری! منم که امروز یه عالمه کار داشتم شما هم همش اذیتم میکردی. میبایست واسه امروز و فردات ناهار درست کنم واسه فردا که مامان شایسته اینا میان خورشت قیمه درست کنم. آخه اونها تازه فردا صبح میرسن و منم میبایست شما رو بزارم پیششون... واسه همین گفتم حداقل یه خورشتی درست کنم تا زحمتشون کمتر بشه. خلاصه به زحمت شمارو خوابوندم (رو تخت خودمون خوابیدی و دیگه جرات نکردم بزارمت تو تخت خودت ترسیدم بیدار شی.)و رفتم سراغ کارهام بعد از 2 ساعت صدای جیغ و گریه ات هوا رفت . حدس زدم که حتم...
نویسنده :
سارا
12:35


