تعطیلات نوروزی 3
روز 13 فروردین هم دوباره رفتیم همون پارک سعادت آباد با این تفاوت که این بار غلغله بود. آخه با شما و دست تنها هیچ کجای دیگه نه میشه رفت و نه جرات میکنیم که بریم. توی پارک شما چشمت افتاد به توپهای مردم. و وای که من چه کشیدم از دست شما. میرفتی وسط بازی ملت توپشون رو برمیداشتی و آی فرار...! توپ همه مردم رو جمع میکردی میزدی زیر بغلت و میومدی پیش ما. خدا رو شکر تو پارک یه دوره گرد پیدا شد که توپ میفروخت. بالاخره ما مجبور شدیم یه توپ همونجا برات بخریم تا شما دست از سر مردم بر داری! بقیه روزها هم به خوبی و خوشی سپری شد. شما طبق معمول در خدمت مامان نسرین بودی و من و دختر خاله هام به گشت و گذار. یه شب مهمون خاله نسترن 4 تایی دخ...





